در نظر گرفتن سالهای خودکشی مزمن


© عکس توسط Paul Hanaoka در Unsplash

منبع: © عکس از Paul Hanaoka در Unsplash

با راه اندازی ۹۸۸، خط تلفن جدید بحران سلامت روان، من به روزهای خودکشی مزمن و چهار اقدام خودکشی خود نگاه می کنم. من از رنجی که خانواده ام متحمل شدم متاسفم و خوشبختانه هیچ یک از این تلاش ها کشنده نبود.

معرفی ۹۸۸ و سهولت شماره گیری فقط سه شماره برای رسیدن به خط حیاتی پیشگیری از خودکشی ملی گامی بزرگ در ارائه خدمات بحران به افراد نیازمند است. شماره قدیمی شامل یازده رقم بود که بدون شک به خاطر سپردن آنها در مواقع بحرانی دشوار بود و حتی می‌توانست مردم را از تماس گرفتن در صورت توقف و جستجوی آن بازدارد و انرژی گرانبهایی را به سرقت ببرد.

همانطور که نیویورک تایمز گزارش داد: هر کسی که مشکل سلامت روان یا مصرف مواد را تجربه می‌کند می‌تواند با ۹۸۸ تماس بگیرد. هانا وسولووسکی، افسر ارشد حمایت، گفت که مشاوران در طرف دیگر خط تلفن در رسیدگی به طیف گسترده‌ای از مسائل بهداشت روانی، از جمله آسیب به خود، اعتیاد و افکار خودکشی آموزش دیده‌اند. در اتحاد ملی بیماری های روانی.

یکی از نشانه های اختلال شخصیت مرزی (BPD) که در سال ۱۹۹۰ به آن مبتلا شدم، خودکشی مزمن و خودآزاری است. خیال پردازی درباره خودکشی برای من یک مکانیسم مقابله بود. ساعت‌ها وقت صرف می‌کردم تا بفهمم چگونه می‌خواهم خود را بکشم، دقیقاً به همان شکلی که تصور می‌کنم دختران دیگر ساعت‌ها را صرف برنامه‌ریزی عروسی خود می‌کنند.

در طول یک دوره افسردگی شدید که از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ تحمل کردم، به تازگی با روانپزشک وقت خود، دکتر لو، روان درمانی متمرکز بر انتقال (TFP) را شروع کرده بودم. روبروی او نشستم و نقشه هایی برای خودکشی بلند کردم که ماهیتشان آنقدر دقیق بود که او چاره ای جز بستری کردن من نداشت. در طی ۱۸ ماه شش بار در آن دوره بستری شدم و یک دوره درمان تشنج الکتریکی (ECT) دریافت کردم، که در ابتدا موثر بود، اما نتوانستم از افسردگی خود خلاص شوم. در آخرین بستری که می‌توانستم باشد، به داخل بیمارستان رفتم – از کنار نگهبانی که شخص و دارایی‌ام را بررسی می‌کرد – چند تیغ با لبه‌های مستقیم که قصد داشتم از آنها برای کشتن خود در بیمارستان استفاده کنم. در عوض، من فقط شکم و بازوهایم را بریدم، که همانطور که می‌توانید تصور کنید باز هم باعث عصبانیت شدید شد. من فوراً تحت نظر قرار گرفتم که یک درد سلطنتی بود.

© عکس از songpholt |  شاتر استاک

منبع: © عکس از songpholt | شاتر استاک

آخرین تلاش من در سال ۲۰۱۴ رخ داد، ۱۱ ماه پس از مرگ پدرم، به دلیل خشم و کینه ای که هرگز نتوانستم نسبت به او ابراز کنم. خودم را متقاعد کرده بودم که آدم وحشتناکی هستم و لیاقت زندگی را ندارم. در حوالی روز شکرگزاری، مقاله “هشت ماه پس از اقدام به خودکشی” را نوشتم:

«نه ماه پیش، در فوریه ۲۰۱۴، تمام آینه‌های آپارتمانم را پوشاندم زیرا نمی‌توانستم دید خودم را تحمل کنم. ملحفه‌های سفید قایق‌های بادبانی آبی ریز روی آن‌ها بود و وقتی صبح دندان‌هایم را مسواک زدم، ناوگانی از کشتی‌ها را دیدم که به سمت اعماق اقیانوس حرکت می‌کردند. ست ملحفه‌هایی با مضمون دریایی، یدکی بود که در کمد کتانی‌ام ذخیره می‌کردم تا دوستی یک شب را روی کاناپه بماند. اتفاقی که سال ها بود رخ نداده بود.

آنقدر از خودم متنفر بودم که طاقت نگاه کردن به انعکاس خودم را نداشتم. از دیدن ابروهایم و اینکه چگونه کمان و نامتقارن بودند متنفر بودم. از موهای تیره سرکشم که بعد از یائسگی خشک و وز شده بودند متنفر بودم. بیشتر از همه از آنچه در درون بود متنفر بودم. کسی که در آن پوسته زشت کمین کرده بود، کسی که هرگز نتوانست انتظارات پدرش را برآورده کند، کسی که هرگز نتوانسته بود عاشق شود و در آن لحظه معتقد بود که او زندگی خود را کاملاً خراب کرده است.

من اکنون از BPD بهبود یافته ام. نمی توانم بگویم که افکار خودکشی کاملاً ناپدید شده اند. من هنوز هم در مواقع استرس زیاد آنها را دریافت می کنم. زمانی که در بهار ۲۰۱۸ دچار سکته مغزی شدم که باعث نقص شناختی من شد، به این فکر کردم که اگر نتوانم مغزم را دوباره به کار بیاندازم بهتر است بمیرم یا نه. امروز، مواقعی وجود دارد که افکار زودگذر و شدید در من وجود دارد – تقریباً جرقه های فکر خودکشی، اما اطمینان دارم که به آنها عمل نمی کنم. اگر حتی نزدیک شوم، می‌دانم که با دکتر لو، که هنوز داروهای من را مدیریت می‌کند و قبل از اینکه به خودم صدمه بزنم، چند بار در سال با او چک می‌کنم، تماس خواهم گرفت.

تقریباً غیرممکن است که بتوان آنچه را که باعث می‌شود از خیال‌پردازی درباره خودکشی تا عمل کردن بر اساس افکار عبور کند، توصیف کرد. من می دانم که برای خودم، آنقدرها هم نمی خواستم بمیرم. بیشتر در مورد این بود که بخواهیم درد عاطفی پایان یابد. من شرایط پزشکی متعددی دارم و زمانی که افسردگی من در بدترین حالت خود بوده است (و زمانی که افسردگی من شدید است، روان پریشی نیز می شوم)، دردی فیزیکی را تجربه می کنم که بدتر از هر درد جسمی ناشی از هر یک از شرایط دیگرم است. من سعی می کنم تا حد امکان این را به پزشکانم برسانم، به خصوص اگر یک کارورز در اتاق باشد.

کی ردفیلد جیمیسون، نویسنده خاطرات یک ذهن ناآرام، در سال ۲۰۱۴، مدت کوتاهی پس از مرگ رابین ویلیامز، کمدین، مقاله ای شیوا برای نیویورک تایمز نوشت با عنوان “خودکشی را بشناسی”. در آن، او وحشت افسردگی ناشی از خودکشی را بیان کرد:

افسردگی خودکشی شامل نوعی درد و ناامیدی است که توصیف آن غیرممکن است – و من سعی کرده‌ام… چگونه می‌توانید بگویید که از کسی که زندگی را دوست دارد به آرزوی مرگ فقط چه حسی دارد؟

افسردگی خودکشی حالتی از وحشت سرد، آشفته و ناامیدی بی امان است. چیزهایی که در زندگی بیشتر دوستشان دارید از بین می روند. همه چیز یک تلاش است، در تمام روز و در طول شب. نه امیدی وجود دارد، نه نقطه ای، نه هیچ چیز.

باری که خود را بر دوش دیگران می دانید غیرقابل تحمل است. به همین ترتیب، آشفتگی ناشی از شیدایی که ممکن است در یک افسردگی بجوشد نیز است. هیچ راهی نیست و راهی بی پایان در پیش است. وقتی فردی در این وضعیت قرار دارد، خودکشی می تواند انتخاب بدی به نظر برسد اما تنها گزینه.

© آندریا روزنهافت

منبع: © Andrea Rosenhaft