رژیم لاغری سریع

روز مادر: تأمل در مورد سلامت روان پری ناتال



Rikki، هماهنگ کننده محتوا و ارتباطات در SANE استرالیا، در مورد تجربه خود از اضطراب پس از زایمان و اینکه چرا سیستم سلامت روان برای او کار می کند، می نویسد، در حالی که اغلب برای دیگران این کار را نمی کند.

اولین روز مادر

در واقع نمی توانم اولین روز مادرم را به یاد بیاورم. کمتر از یک سال پیش بود اما انگار کاملا از حافظه ام پاک شده بود. من فقط عکس‌های گوشیم را بررسی کردم تا ببینم آیا می‌توانم چیزی پیدا کنم که به آرام کردن حافظه‌ام کمک کند، اما ظاهراً در آن روز هیچ عکسی نگرفتم، بنابراین حدس می‌زنم که دیگر از بین رفته است!

چند روز از سال اول مادری ام باقی مانده است. جایی بین خستگی، طاقت فرسایی و یکنواختی انجام یک کار مکرر، آنها به تازگی ناپدید شده اند. دختر من در آن زمان تقریباً ۷ ماهه بود و من نیمی از عمر او را برای اضطراب پس از زایمان کمک می گرفتم. در آن زمان فکر می‌کردم که خیلی خوب کار می‌کنم (زیرا در مقایسه با زمانی که برای اولین بار درخواست کمک می‌کردم، داشتم!). اما اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم و متوجه می‌شوم که چیزی را که باید چنین نقطه عطف مهمی می‌بود به خاطر ندارم، نشان می‌دهد که هنوز راه زیادی در پیش داشتم.

با گفتن آن، من واقعا خوش شانس بوده ام. تمام حمایت هایی که برای «پیچیدن» به من نیاز داشتم انجام داد. بنابراین اغلب ما داستان هایی از کار نکردن سیستم می شنویم، اما برای من این کار را انجام داد. ما باید داستان هایی را بشنویم که چه زمانی سیستم کار خوبی انجام می دهد زیرا نشان می دهد که می تواند. ما همچنین باید بپرسیم که چرا برای من کار می کند، در حالی که اغلب برای دیگران این کار را نمی کند، و چگونه این می تواند به ما در رسیدگی به مسائل دسترسی کمک کند.

اضطراب پس از زایمان از چه زمانی شروع شد؟

فکر نمی‌کنم یک چیز منجر به اضطراب پس از زایمان من شود. بلکه انباشته ای از عوامل استرس زا بود. من سابقه طولانی اختلال اضطراب فراگیر داشتم که حدود ۱۰ سال به خوبی با دارو کنترل می شد. مدتی بود که فکر می کردم این داروها را از شیر بگیرم و بارداری انگیزه شروع را به من داد. چهار هفته بعد، به لطف همه‌گیری، کل جهان تعطیل شد. اگر می دانستم قرار است این اتفاق بیفتد، احتمالاً آنقدر عجله نمی کردم که مصرف آنها را متوقف کنم!

کووید-۱۹ مطمئناً به طرق مختلف به اضطراب من پس از زایمان کمک کرد. اگرچه من به خوبی شرایط را مدیریت کرده بودم قبل از من زایمان کردم، با سخت تر شدن اوضاع در ماه های اول دخترم، شروع کردم به سوگواری برای همه چیزهایی که به خاطر آن از دست داده بودم.

من در طول بارداری به سختی خانواده و دوستانم را دیدم. کلاس های قبل از زایمان لغو شد و من مجبور شدم به تنهایی در قرار ملاقات شرکت کنم. هر بار که وارد زایشگاه می‌شدم، می‌ترسیدم مشکلی پیش نیاید و باید تلفنی به همسرم بگویم. وقتی دخترم به دنیا آمد، پدرش نمی‌توانست در بیمارستان بماند، بنابراین من تمام شب را در حالت بیدار و بیدار دراز کشیده بودم. در واقع شش روز اول مادر شدنم در کل پنج ساعت خوابیدم.

احساس می کردم در عرض چند روز تمام اعتماد به نفسم را از دست داده ام. سخت است که با کلمات توصیف کنم که چقدر ناراحت کننده بود. من یک زن جوان نسبتاً مطمئن و مستقل به بیمارستان رفتم و مثل پوسته آن شخص بیرون آمدم. حتی پیش پا افتاده ترین انتخاب ها – آیا باید پیاده روی کنم؟ آیا وقت داشتم دوش بگیرم؟ – من را مملو از بلاتکلیفی رها کرد. من نیاز به اطمینان دائمی داشتم که همه چیز خوب است.

عامل اصلی اضطراب من قولنج بود. اگر شما این را تجربه کرده اید، احتمالاً در حال تشخیص گریه می کنید. اگر این لذت را نداشته‌اید، احتمالاً به این فکر می‌کنید: «اوه، آره، قولنج چیزی است که برخی از نوزادان در جایی که شکمشان درد می‌کند به آن می‌رسند و کمی بیشتر از نوزاد معمولی گریه می‌کنند.» میدونم که قبلا اینطور فکر میکردم

قولنج است یک اصطلاح مبهم برای توصیف نوزادان مبتلا به مشکلات گوارشی استفاده می شود. قولنج نیست کمی بیشتر از یک نوزاد معمولی گریه می کند. کولیک نوزادی است که ماه ها هر روز ساعت ها جیغ می کشد. دخترم هر روز بعدازظهر و غروب، حداقل به مدت سه ساعت (سابقه او نه ساعت) از ۱۰ روزگی تا ۱۰ هفتگی که در نهایت یک ترکیب کولیک را پیدا کردیم، جیغ می زد. او اصلاً در طول روز و عصر نمی‌خوابید، مگر اینکه او را در حالت عمودی نگه داشته‌اید، که معمولاً در کریر نوزاد به سینه‌ام وصل می‌شد.

باز هم توضیح دادن این احساس بسیار دشوار است. این مثل گوش دادن به پارس کردن سگ همسایه به مدت هفت ساعت در روز نیست. این حتی مانند گوش دادن به گریه کودک دیگران به مدت هفت ساعت در روز نیست، زیرا وقتی کودک خود شما باشد، این امر احشایی است. تمام بدنم برای هر لحظه بیدار شدن در حالی که سعی می کردم به او آرامش بدهم منقبض می شد.

پدرش هدفون‌های ضد صدا به سر می‌گذاشت و مرا برای استراحت به حمام می‌فرستاد. اما من هرگز نتوانستم سر و صدا را خاموش کنم. الان هم هر وقت شیر ​​دوش را باز می کنم باز هم فکر می کنم صدای ناله می شنوم. نمی‌توانستم بیشتر از نیم ساعت او را رها کنم – تمام روز در اطراف راه می‌رفتم و تکانش می‌دادم و او را روی شانه‌ام ایستاده نگه می‌داشتم. هر آهنگی را که نشانه ای از آرامش می داد می خواندم و بارها و بارها به او غذا می دادم تا در نهایت آنقدر خسته شود که در حوضچه اش به خواب رفت.

سپس بلند می شدم و دوباره این کار را انجام می دادم.

کی کمک گرفتم؟

چون در بخش سلامت روان کار می کنم، از مسائل روانی پری ناتال آگاه بودم. از آنجایی که من سابقه طولانی اضطراب داشتم، فهمیدم ممکن است مسائلی برای من پیش بیاید. من در مورد آن با پزشک عمومی و پرستاران بهداشت مادری که ملاقات کردم، صحبت کردم زیرا نیاز داشتم که آنها آگاه باشند. و در حالی که آنها لزوماً شاهد عواقب اضطراب من نبوده‌اند، اکثر خانواده و دوستانم می‌دانند که این چیزی است که من با آن زندگی می‌کنم و می‌دانم که مراقب علائمی باشم.

من کمتر مراقب تجربه زندگی‌ام هستم، زیرا بیشتر هفته‌ام را برای سازمانی کار می‌کنم که هدف آن حذف انگ سلامت روان و تبعیض است. اضطراب همچنین به اندازه مسائل پیچیده تر سلامت روان مورد انگ نیست.

با وجود همه اینها، باز هم نمی خواستم اعتراف کنم که به کمک نیاز دارم. اذعان به این که باید دوباره داروی خود را مصرف کنم، مانند اعتراف به شکست به نظر می رسید (البته این همان اضطراب بود).

لحظه ای فرا رسید که قولنج دخترم عمدتاً برطرف شده بود، اما من هنوز کاملاً بدبخت بودم.

من یک نسخه جدید از پزشک عمومی خود دریافت کردم، و به طور تصادفی، با یک مشاور خواب ملاقات کردم که متوجه شد درگیر مشکلات هستم و به سرعت مرا در یک برنامه پشتیبانی پیشرفته ثبت نام کرد. این من را با گروه کاملی از مادران آشنا کرد که نسخه‌های مشابه خود را مرور می‌کنند.

برای من، شروع مجدد داروها و چند ماه درمان گروهی برای بازگشت به مسیر کافی بود.

پس چرا این سیستم برای من کار کرد و این چه چیزی می تواند به ما بیاموزد؟

دلیل اصلی این است که وقتی همه چیز شروع به باز شدن کرد، فهمیدم چه اتفاقی دارد می افتد. و وقتی آماده پرسیدن شدم، می دانستم از کجا کمک بگیرم. این به نوبه خود به این معنی بود که من می توانستم به مداخلات اولیه دسترسی داشته باشم و از رسیدن همه چیز به حدی که نیاز به مراقبت حاد داشته باشم جلوگیری کنم.

دسترسی به حمایت بهداشت روانی مناسب در زمان مناسب، نباید وابسته به دانستن این باشد که از کجا شروع کنید. برای بسیاری از افرادی که با پریشانی روانی سر و کار دارند، حتی ابتدایی ترین وظایف نیز می تواند چالش برانگیز باشد. ترویج مسیرهای شفاف و ثابت برای حمایت یکی از راه هایی است که می توانیم بهتر انجام دهیم.

دلیل دوم این است که وقتی تازه مامان بودم حالم بد شد. وقتی مامان می‌شوی، دنیای کاملی از حمایت را کشف می‌کنی که حتی نمی‌دانی وجود دارد.

از لحظه به دنیا آمدن دخترم، من به لیست خدمات پرستار بهداشت مادر که توسط شورای محلی خود ارائه می شود، اضافه شدم. منابع و قرارهای بعدی به من داده شد. من را در گروه والدین قرار دادند. می توانستم به مشاوران شیردهی و فیزیوتراپی پس از زایمان دسترسی داشته باشم.

مهمتر از آن، همه آنها با یکدیگر صحبت کردند. من و دخترم را با “کتاب سبز” او از بیمارستان به خانه فرستادند – پوشه ای که تمام یادداشت های سلامتی و رشد او را در خود جای داده است. و هر چند قلم و کاغذ فروتنانه ممکن است ابتدایی باشد، اما کتاب سبز تضمین می کند که هر متخصص بهداشتی که ملاقات می کنیم می تواند ببیند دیگران چه کرده اند.

ممکن است به نظر شانس بیاورد که مشاور خواب ما تشخیص داد که من به حمایت بیشتری نیاز دارم، اما فکر نمی‌کنم اینطور باشد. فکر می‌کنم برای یک مشکل کمک خواستم (ناتوانی دخترم در چرت زدن در جایی به جز قفسه سینه‌ام) و یک متخصص مراقبت‌های بهداشتی آموزش دیده دید که من سابقه اضطراب دارم، سؤالات درستی پرسیدم و گزینه‌های حمایتی را می‌دانستم. کمک.

اگر این نوع رویکرد مبتنی بر تیم و بیمار محور برای مراقبت از سلامت روان برای همه، نه فقط برای مادران جدید، در دسترس بود، تقریباً به طور قطع با افراد بیشتری مواجه می‌شویم که به حمایت روانی اجتماعی مبتنی بر جامعه دسترسی پیدا می‌کنند، و تعداد بسیار کمتری مجبور به انجام این کار می‌شوند. خدمات حاد و مبتنی بر بیمارستان را انجام دهید.

دومین روز مادر

وقتی این مقاله را می نویسم، فقط چند روز از دومین روز مادرم فاصله دارد، متوجه می شوم که چقدر جلو آمده ام. من هنوز هم اغلب استرس زیادی دارم – هنوز در حال یادگیری نحوه مادر شدن هستم. درست زمانی که در تربیت نوزاد مهارت پیدا کردم، دخترم یک کودک نوپا شد و من ناگهان به مجموعه ای کاملاً جدید از مهارت ها نیاز دارم. گاهی اوقات هنوز به این اطمینان نیاز دارم که همه چیز خوب است، اما بیشتر اعتماد به نفسم را به دست آورده ام. با هر مشکلی که روبرو می شوم، خودم را در این فکر می کنم: “خوب تو اولین سال مادری خود را پشت سر گذاشتی، خوب خواهد شد”.

بنابراین من مشتاقانه منتظر گذراندن این روز مادر با دختر کوچکم هستم که هم بهترین دوست و هم بزرگترین طرفدار من است. امیدوارم این یکی را به خاطر بسپارم!

اگر فکر می‌کنید ممکن است مشکلات سلامت روان پری ناتال را تجربه کنید، صحبت با پزشک عمومی یا پرستار سلامت کودک مادر محل خوبی برای شروع است. همچنین می توانید با یک انجمن آنلاین امن و ناشناس در انجمن SANE ارتباط برقرار کنید.

از انجمن ها دیدن کنید

منابع