من با یک دوست جدید در مورد مسائل جنسی ام صحبت کردم


© TINA NIZOVA |  شاتر استاک

منبع: © TINA NIZOVA | شاتر استاک

هفته گذشته با این زن که در ساختمان من زندگی می کند ملاقات کردم. او به من تعارف کرد که «بهترین مامان سگ» هستم، زیرا او همیشه مرا در حال قدم زدن شلبی، سگ نجاتم، می‌بیند. ما به حرف زدن رسیدیم و گفتگو آزادانه جریان داشت. ما تقریباً همسن هستیم، اما ملیسا (نام واقعی او نیست) طلاق گرفته و از معلمی بازنشسته شده است. شماره ها را رد و بدل کردیم. این در ابتدای این هفته بود.

دیروز باهاش ​​تماس گرفتم او به فلوریدا می رود و آیا می توانم گیاهانش را برای او آبیاری کنم؟ چیز بزرگی نیست. من به آپارتمان او می روم تا او به من نشان دهد چه کار کنم و در تراس او می نشینیم و شروع به صحبت می کنیم. او از من پرسید که آیا با هم قرار ملاقات دارم یا نه و من به معنای واقعی کلمه به معنای واقعی کلمه گفتم که غیرجنسی هستم. به نظر می رسید هیچ عکس العملی نشان نمی داد یا واکنش خود را پنهان می کرد. این چیزی نیست که هر روز بشنوی. من وارد جزئیات بیشتر نشدم، او هم نپرسید، اما او پرسید که آیا من تنها هستم.

زمانی که با روانپزشک سابقم، دکتر لو، درمان طولانی مدت داشتم، با تمایلات جنسی خود کنار آمدم. او اولین درمانگری بود که با او احساس راحتی می کردم که آشکارا در مورد رابطه جنسی صحبت کنم و علاوه بر این، احساس کردم بدون توجه به آنچه من می گویم، دکتر لو در مورد من قضاوت نمی کند. من برای اولین بار متوجه وجود غیرجنسی شدم که در سال ۲۰۱۵ ستون عشق مدرن نیویورک تایمز را که توسط دانشجویی نوشته شده بود، با عنوان “جنسگرا و شاد” خواندم. ۵۴ ساله بودم که بالاخره همه چیز معنا پیدا کرد: چرا من نمی دانستم چگونه معاشقه کنم؟ چرا علاقه خاصی به قرار ملاقات نداشتم، چرا تا ۵۱ سالگی باکرگی خود را از دست ندادم، چرا رابطه جنسی را دوست نداشتم. فهمیدن اینکه غیرجنسی هستم به عنوان یک مکاشفه و به عنوان یک آرامش بود. من AVEN را پیدا کردم (The شبکه دید غیرجنسی و آموزش) و خواندن اطلاعات در وب سایت آنها برای من ثابت کرد که در جای درستی هستم:

“یک فرد غیرجنسی جذابیت جنسی را تجربه نمی کند – آنها از نظر جنسی به سمت افراد کشیده نمی شوند و مایل نیستند که بر اساس جذابیت جنسی به دیگران عمل کنند. بر خلاف تجرد، که انتخابی برای پرهیز از فعالیت جنسی است، غیرجنسی مانند سایر گرایش‌های جنسی، بخشی ذاتی از شخصیت ماست.

وقتی ملیسا پرسید که آیا من تنها هستم، پاسخ دادم که دوستان صمیمی زیادی دارم، مانند دوستانم در دو شغل پیش در کوئینز که با آنها یک یا دو بار در ماه برای شام دور هم جمع می‌شویم. من یک دوست از برنامه کارآفرینی خود در سال ۲۰۱۸ دارم که در برانکسویل زندگی می کند و ما اغلب با هم صحبت می کنیم و به پیاده روی و قهوه می رویم. به او گفتم برادرم در کانکتیکات زندگی می کند و من و او بسیار صمیمی هستیم. ما اغلب با هم صحبت می کنیم و همدیگر را می بینیم. و من شش روز در هفته در شغل روزانه خود کار می کنم، و یک تجارت کوچک دارم که سعی می کنم از زمین خارج شوم. و من یک حرفه نویسندگی آزاد در حال رشد دارم، بنابراین نه، من تنها نیستم.

ملیسا از من پرسید که آیا من یهودی هستم و من گفتم که هستم و آیا به معبدی وابسته هستم یا خیر. خندیدم و گفتم نه، نه من و نه برادرم بار و خفاش نخورده بودیم. او گفت که زمانی که فرزندانش به سن مدرسه عبری رسیدند، با یک معبد درگیر شد. او ادامه داد، آن شب جشن معبد او بود و او قصد داشت در آن شرکت کند. او به من گفت که هیچ مرد مجردی در آنجا وجود ندارد و او در یک دسته از برنامه های دوستیابی است.

سرم را تکان دادم و گفتم این را از بسیاری از مشتریان زنم می‌شنوم: فقط مرد خوبی وجود ندارد. اضافه کردم که پشیمان نیستم که در یک یا دو قرار ملاقات حضوری نداشتم و سپس به خواندن نمایه ها برگشتم. موضوع به پدر و مادر ملیسا تغییر کرد و دلیل سفر او به فلوریدا. او آنها را برای زندگی در نیویورک برمی گرداند، پدرش به زندگی کمکی می پردازد، و او باید برای مادرش آپارتمانی پیدا کند.

خوشحالم که با کسی در ساختمان ارتباط برقرار کردم. زمان نشان خواهد داد که آیا او غیرجنسی را «عجیب» یا «عجیب» می‌داند. امیدوارم او آن را در چارچوبی که به آن تعلق دارد ببیند: LGBTQA (لزبین، همجنس‌گرا، دوجنس‌گرا، دگرباشان، بی‌جنس‌گرا، و معطر).

© آندریا روزنهافت

منبع: © Andrea Rosenhaft