وقتی اضطراب با شغل شما برخورد می کند


© chalermphon_tiam |  مبارزه سهام

منبع: © chalermphon_tiam | مبارزه سهام

سال ها سر جلسات روان درمانی می نشستم و پاهایم را تکان می دادم. من در حرکت دائمی بودم. تمام مدت نگران بودم. عمیق‌تر رفتن به درون خودم، یادآوری تجربیات دردناک و رسیدن به اهداف دشوار، همگی مرا مملو از اضطراب کرد. درمانگر و روانپزشک سابق من، دکتر لیو، به خصوص نمی خواست که من در مطب او قدم بزنم – این کار به جای اینکه در مورد آنها صحبت کنم، احساساتم را در محل کار از بین می برد – بنابراین بهترین کار بعدی را انجام دادم: یک پا را روی اتاق تاب دادم. دیگر در حالی که من فرد شل را به عقب و برای کل جلسه ۵۰ دقیقه ای برمی گردم.

در پایان ۱۱ سالی که من و دکتر لیف با هم کار کردیم، متوجه شدم که دیگر در حرکت دائمی نیستم. با تعجب به پایم نگاه کردم.

“چی شد؟” من پرسیدم

دکتر L پاسخ داد: “شما دیگر نیازی به دویدن احساس نمی کنید.”

اخیراً متوجه شدم که در جلسات زوم زیر میزم همین کار را انجام می دهم. فکر نمی کنم از مشتریانم فرار کنم، فی نفسه فکر می کنم دارم از فشاری که به خودم وارد می کنم فرار می کنم. دیشب در کلاس کارآفرینی سه ساعته بعد از کار هم پایم می لرزید. اگر در تارگت یا سوپرمارکت در صف ایستاده باشم، نوک پاهایم را نوک پا می اندازم، تا زمانی که پاشنه هایم به زمین برسد، پایین می آیم و به بالا و پایین رفتن ادامه می دهم تا نوبت من به صندوقدار برسد. عجیب است، اینطور نیست؟ حتی وقتی این را می نویسم، یک پاش می لرزد.

من از دکتر لیو برای “جلسه تقویت کننده” درخواست کردم، همانطور که دوست دارم آن را نام ببرم – فقط برای دومین بار در سال جاری، اما با برنامه جدیدم، نمی توانم بگویم برای چه زمانی در دسترس است. من فکر می کنم او دیگر سوال نمی کند، اما من دوباره به او ایمیل می زنم. من یک ایده برای یک پروژه جدید دارم و بخشی از من از خودم می‌پرسد: آیا به اندازه کافی برای انجام دادن ندارید؟ و بخش دیگر می گوید: اما این خیلی جالب است که چقدر کار اضافی می تواند باشد؟

خیلی

ترمز رو بلد نیستم بلد نیستم نه بگم مخصوصا به خودم. من بر این عقیده هستم که بیشتر بهتر است و این بهتر است.

چشمانم را می‌بندم و به یاد می‌آورم که مادرم چقدر برای ساختن کسب‌وکارش زحمت کشیده و احساس می‌کنم که من باید همین کار را انجام دهم. نمی دانم چرا، اما احساس می کنم چیزی به او مدیونم. می دانم که او مرا تماشا می کند، من را راهنمایی می کند، تشویقم می کند و من دیگر هرگز نمی توانم او را ناامید کنم.

© والتر روزنهافت

منبع: © Walter Rosenhaft

نمی دانم چه آرزوها و آرزوهایی برای من، اولین فرزندش و تنها دخترش دارد. برای شغل، برای ازدواج، برای نوه ها – برخی از آنها هرگز محقق نشدند و یکی از آنها به تعویق افتاد. مطمئنم وقتی او نام دختر بچه‌اش را گذاشت و آینده‌اش را تصور کرد، شامل بیماری روانی شدید نبود.

می دانم که عشق تو به من بی قید و شرط بود. بزرگترین پشیمانی من این بود که ما هرگز به عنوان دو بزرگسال سالم از نظر عاطفی – و البته مادر و دختر – رابطه نداشتیم.

هرگز فکر نکن که الگوی خوبی برای من نبودی. من بهتر بودم درخشان، مستقل و قدرتمند. من فکر نمی کنم اگر آنچه شما به دنبال آن هستید را نداشتم، نمی توانستم کسب و کارم را شروع کنم.

همیشه دلم برایت تنگ خواهد شد و دوستت خواهم داشت.

© آندریا روزنهافت

منبع: © Andrea Rosenhaft

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر