Holiday Magic – SHiFT – Recovery by Acorn


من همیشه عاشق “جادوی تعطیلات” بودم، اما هرگز قبل از بهبودی واقعاً آن را حس نکرده بودم. دیروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود. توصیف حس بی‌نظیر عشق و قدردانی که در طی (آنچه به نظر می‌رسید) یک روز عادی احساس کردم، دشوار است. اما تا حدی، آن را به جادوی فصل می‌سپارم. این حس ابتدا در خلوت یک مرکز خرید خالی به من دست داد. یک خانواده جوان زیبا را دیدم، آنها در حال عکس گرفتن از کودک نوپای خود بودند که با تعجب به بالا نگاه می کرد، در یک نمایش باشکوه از چراغ ها. در آن لحظه جادویی وجود داشت و مانند یک موج، احساس کردم که در وجودم شسته شد. تنها زمانی که این خانواده دور شدند، متوجه شدم که در وسط یک فروشگاه غذای لذیذ ایستاده ام.

در تلاشی که بی‌طرفی غذایی خود را بدیهی ندانم، آگاهانه به یاد می‌آورم که همیشه اینطور نبوده و اقداماتی را که برای ماندن در دوران نقاهت انجام داده‌ام به یاد می‌آورم.

من اتفاقی کریسمس را جشن می‌گیرم و با هر سال بهبودی، چالش‌های جدید و متفاوتی به همراه دارد. برخی از آنها اکنون می توانم به آنها بخندم و برخی از آنها احساس عمیق تری از فروتنی به من داده اند. تجربه شخصی من از بهبودی به من نشان داده است که مهم نیست که چقدر زمان پرهیز دارم، هر بار که “اول” وجود دارد، لازم است سطوح جدیدی از برنامه ریزی، تسلیم و حمایت را کشف کنم.

بیایید به نوامبر ۲۰۱۸ برگردیم. من در حال بهبودی به اولین کریسمس خود نزدیک می شدم. هنوز به عنوان یک قنادی در یک نانوایی سطح بالا کار می کردم، ۱۱ ماه اول پرهیز من خیلی خوب پیش رفت. با وجود این، در اعماق وجودم واقعاً به این فکر می کردم که آیا می توانم بهبودی خود را در طول ماه دسامبر حفظ کنم.

دسامبر.

چه چیزی در ماه دسامبر اینقدر متفاوت بود؟ چرا ماه دسامبر بر سرم نشسته بود، در ذهنم تردید ایجاد می کرد و من را پر از ترس می کرد؟

بیماری من به من می گفت که بهبودی در ماه دسامبر غیرقابل حل است. منظورم این است که تا اینجای کار، پرهیز از خود را حفظ کرده بودم و در مواردی مانند مسافرت، بحران های بهداشتی، عروسی و همه چیز در این میان سر و کار داشتم، با این حال، مغز معتاد من به نوعی می توانست باور کنم که “دسامبر متفاوت است”.

دسامبر شلوغ ترین ماه سال بود، من ساعت های طولانی در شیفت شب کار می کردم. با این آگاهی، تصمیم گرفتم که دسامبر دلیلی برای دور شدن از قطعات کلیدی برنامه من نیست. اول، خودم را با یک برنامه مسلح می‌کردم و بعد متعهد می‌شدم که هر روز آن را دنبال کنم. من برنامه ریزی غذایی را در اولویت قرار دادم. من همچنان غذای خود را (روزانه) به یک اسپانسر و یک شریک پاسخگو بسپارم. در طول رفت و آمدم به منابع بازیابی گوش دادم. من یک لایه دیگر از ساختار را با تنظیم آلارم روی تلفنم اضافه کردم تا مطمئن شوم که وعده های غذایی خود را به موقع می خورم.

شروع خوبی داشتم!

تا اینکه یک چالش غیرمنتظره و غافلگیرکننده به وجود آمد….

ورود روزانه ایمیل های تبلیغاتی استارباکس.

(بسیار خوب است، ادامه دهید و یک بار دوبار انجام دهید! خوشبختانه، این یکی از مواردی است که اکنون می توانم به آن بخندم!).

در آن زمان، برای من تکان دهنده بود، طیفی از احساساتی که وقتی «استارباکس» را در صندوق ورودی خود دیدم احساس کردم. احساس کردم ترس آمیخته با هیجان. حس کردم حسرت آمیخته با اندوه. این ایمیل‌ها ممکن است نامه‌های عاشقانه‌ای از یک سابق گمشده باشد.

در حالی که همه اینها دراماتیک به نظر می رسد، مطمئنم، شاید حتی پوچ، این ماهیت اعتیاد است. تمام سال این ایمیل‌ها را دریافت می‌کردم، اما ناگهان، روز به روز، دریافت کردم

عمیقا توسط آنها تحریک شد و من نمی دانستم چرا. در یک لحظه شفافیت، متوجه شدم که ناتوان هستم. از واکنش من به آن ایمیل ها و تصاویر داخل آن ناتوان هستم.

من در آن فضایی بودم که رهایی از عذاب می خواستم اما نمی خواستم چیزی را که عذابم می داد رها کنم. تا این لحظه، من همیشه اقدامات بهبودی خود را اندازه گیری و قضاوت کرده بودم. مطمئناً برای اینکه یک عمل بهبودی تأثیر بگذارد، باید بزرگ باشد، نه؟

با یک کلیک سریع، “لغو اشتراک”، متوجه شدم که هیچ عمل بازیابی خیلی کوچک نیست.

همانطور که در طول هفته ها ادامه دادم، به سادگی اجازه ندادم چیزی مانع از قرار دادن بهبودی من شود. من شنیدم که از ظهر ۲۴ دسامبر تا ۲۵ دسامبر یک “جلسه آزاد” ۲۴ ساعته در جامعه من برگزار می شود. من این را در ذهن داشتم، با توجه به اینکه ممکن است «اگر به آن نیاز داشته باشم» شرکت کنم.

وقتی ۲۴ دسامبر رسید، من آخرین شیفت شبم را کار کرده بودم. خسته (اما آرام)، قبل از اینکه روز بعد با خانواده جمع شوم، مشتاق به تنهایی بودم. روی یک صندلی دنج نشستم، در سکوت مستقر شدم و از پنجره به بیرون نگاه کردم تا محبوب ترین منظره ام را ببینم. دانه های برف کرکی عظیمی می چرخیدند و می چرخیدند، همه زیبا و آرام بودند. ناگهان، نه تنها برای این لحظه، بلکه برای خود پرهیز از خود گریه کردم. از این فکر که بالاخره به آن جلسه ۲۴ ساعته “نیازی” ندارم، احساس آرامش کردم.

سپس یکی از آن لحظات جادویی را تجربه کردم. در سطح روح، احساس می‌کردم که بهبودی خود را مدیون کسانی هستم که پیش از من رفته‌اند، که امیدشان را به اشتراک گذاشته و حمایت کرده‌اند.

من هرگز اولین شب کریسمس را که در حال بهبودی است فراموش نمی کنم. من با روحیه شادی و پیام امید از درب آن جلسه پشتیبانی ۲۴ ساعته عبور کردم. من تا ساعات اولیه با غریبه ها نشستم و در جادوی فصل، نه در بهبودی شریک بودم.

آندریا



رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر