Power – SHiFT – بازیابی توسط Acorn



در دو هفته گذشته، من پر از هیجان برای نوشتن این پست بودم. دقیقاً می‌دانستم موضوع چه خواهد بود و هر روز چیزی را در یکی از بسیاری از دفترچه‌های موجود در هر اتاق خانه یادداشت می‌کردم. من اغلب اینگونه می نویسم، هر کاری را که انجام می دهم کنار می گذارم، فقط برای اینکه کلمات را در میان الهام به تصویر بکشم.

دیروز، پس از ۱۲ روز یادداشت های الهام بخش و “دانستن” چه چیزی بنویسم، با یک کلمه در ذهنم از خواب بیدار شدم.

“قدرت”.

می توانستم این کلمه را با صدایی بلند و واضح بشنوم که مال خودم نبود. من هم می‌توانستم آن را ببینم، همانجا ایستاده بود، با خط‌های سیاه و سفید و فونت ساده. در واقع، من حتی می توانستم آن را احساس کنم. وقتی این اتفاق می‌افتد، معمولاً به این معنی است که من به چیزی فراخوانده می‌شوم که به نوعی الهام گرفته شده است که هنوز خودش را نشان نداده است. چشمان خواب آلود من به سختی باز می شوند، فکر کردم این در مورد چیست. با احساس کنجکاوی اما همچنین آزاردهنده، به این فکر کردم که آیا این قرار است بر روی نوشتن من تأثیر بگذارد. با تشخیص اینکه در ضرب الاجل تنگی هستم، به خودم گفتم: “تو از قبل برنامه ای داری… بار دیگر این پیام “قدرت” را کشف کن”.

سپس تقریباً بلافاصله به روز قبل بازگشتم. در جلسه ای که با یکی از مراجعین داشت (با اشاره به برق خانه اش) گفت: «من برق ندارم». ما به شوخی گفتیم که این به احتمال زیاد هدیه ای است که به او اجازه می دهد روزی بسیار بزرگتر از آنچه در ابتدا برنامه ریزی کرده بود باشد. فلاش بک را از ذهنم بیرون کردم و به خودم گفتم تصادف را نادیده بگیرم.

لحظاتی بعد، در حالی که چشمانم را کاملا باز کرده بودم، نگاهی به تلفنم انداختم و پیامی از شخصی دیدم که عود کرده بود. بدون فکر کردن، شنیدم که با صدای بلند زمزمه می‌کردم: «تو نمی‌توانستی کاری متفاوت انجام دهی. شما به سادگی هیچ قدرتی، از نظر جسمی یا ذهنی نداشتید. من دعا می کنم که امروز توانایی اتصال به منبع قدرت را پیدا کنید.»

در آن لحظه، می دانستم که علیرغم برنامه های اولیه ام، قرار است درباره قدرت بنویسم.

در یک لحظه به خاطره ای از سال ها پیش بازگرداندم. یک آخر هفته زمستانی، با شریک زندگیم رفته بودم تا چند روز را در یک تریلر در پارکی دورافتاده بگذرانم. ما فقط به این نتیجه رسیدیم که هیچ نیرویی وجود ندارد. به یاد دارم که احساس ترس، غرق شدن و مقاومت می کردم. از این ایده که بدون برق (تنها نوع برقی که تا به حال از آن راحت بودم) فلج شده بودم، این امر هم ناراحت کننده و هم ناامن خواهد بود. می خواستم برگردم و به خانه بروم. نمی‌دانستم چگونه می‌توانیم کاری انجام دهیم، چه برسد به مهم‌ترین کار، گرم ماندن. ما باید منبع دیگری برای قدرت پیدا می‌کردیم، اما هیچ منبع دیگری پیدا نشد.

در مقطعی این احتمال را در نظر گرفتم که مجبور نباشم به برق تکیه کنم. من این واقعیت را در نظر گرفتم که بسیاری از مردم قرن ها قبل از من بدون برق زنده مانده بودند. به نوعی، توانستم باور کنم که یک منبع جایگزین «قدرت» ممکن است توانایی دستیابی به نتیجه مطلوب را داشته باشد.

با چوب خشک کافی، آتش روشن کردیم تا غذای کافی بپزد. یک محفظه کوچک در آشپزخانه درست کردیم و یک اجاق گاز را برای گرما روشن نگه داشتیم. برف تازه را ذوب کردیم تا بشوییم. برای اولین بار سکوت کامل و مطلق یک صبح آرام زمستانی را تجربه کردم. در روز، مایل ها در زمین خالی قدم زدیم و گرمای خورشید و سرمای طاقت فرسا باد را به یکباره تجربه کردیم. شب ها در زیر نور شمع بازی های رومیزی انجام می دادیم.

چیزی که با ناامیدی برای «عدم قدرت» شروع شد، منجر به باور به چیزی شد که قبلاً هرگز به آن فکر نمی‌کردم، که منجر به تمایل به ماندن و تلاش برای نجات آخر هفته شد. نه تنها آخر هفته ام نجات یافت، بلکه یکی از بهترین آخر هفته های زندگی من بود که شعله معنوی من را به روش های جدید و غیرمنتظره شعله ور کرد.

بهبودی من درست مانند آن آخر هفته در تریلر شروع شد. وقتی نوبت به حل مشکلاتم با غذا می رسید، معتقد بودم که تنها یک قدرت در دسترس من است، قدرت خودم. بدون دسترسی به اراده کافی، نمی دانستم چگونه می توانم مدیریت کنم.

خوشبختانه، در مقطعی، پذیرفتم که قدرتی بیش از تأمین برق در یک پارک دورافتاده بر اعتیادم ندارم. به عنوان یک معتاد به غذا، من در مورد غذا ناتوان هستم. اما فراتر از آن، من به عنوان یک انسان، بارها و بارها با کمبود قدرت مواجه هستم. لحظاتی هست که احساس خستگی می کنم. لحظاتی هست که احساس تنبلی می کنم. لحظاتی وجود دارد که احساس غم، ترس یا سردرگمی می کنم. لحظاتی وجود دارد، مهم نیست که چقدر زودگذر، که من به سادگی باید اذعان کنم که قدرت لازم برای مقابله با شرایط خاص را ندارم. هنگامی که این اتفاق می افتد، تنها پاسخ برای من، اتصال به منبع دیگر قدرت است. گاهی اوقات من مدیتیشن می کنم، که من را به یک نیروی برتر شخصی متصل می کند. گاهی اوقات با کسی تماس می‌گیرم که مرا به قدرت یک جامعه قوی و حمایت‌کننده متصل می‌کند. و گاهی اوقات، با وصل کردن به “یک منبع بیرونی” مانند گوش دادن به موسیقی، قرار گرفتن در پرتو نور خورشید، یا تماشای ویدیوهای قدیمی از پاگ محبوبم بنی، قدرت به دست می‌آورم.

ریکاوری مانند آن آخر هفته در تریلر است، دنیای من را به وجودی باز کرد که قبلاً هرگز زندگی نکرده بودم… چیزی که اگر به زندگی خود ادامه می دادم (آنچه فکر می کردم) تنها منبع قابل اعتماد بود، آن را از دست می دادم. از قدرت

باشد که همیشه نیروی مورد نیاز خود را پیدا کرده و با آن ارتباط برقرار کنید و به نوبه خود منبعی دوست داشتنی از قدرت برای دیگران باشید.

آندریا






رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر