در ۲ ژانویه ۲۰۲۱، من برای فشرده مجازی مارس ۲۰۲۱ ثبت نام کردم. احساس می‌کردم در مأموریت هستم – ماموریتی برای کاهش وزن. این یک ماموریت غیرممکن به نظر می رسید، مأموریتی که هرگز در گذشته انجام نداده بودم. من در عین حال هیجان زده و پرخاشگر بودم. من ۲ ماه قبل از دوره فشرده با مشاوره فردی شروع کردم. احساس می‌کردم شروع به کنترل برنامه غذایی‌ام کرده‌ام، اما تمام شد. خوشحال بودم که فشرده مجازی بود، بنابراین می‌توانستم بیشتر خودم را پشت یک صفحه پنهان کنم. سپس بسته خوشامدگویی خود را دریافت کردم (آنچه فکر می کردم) کاشی و شمع هوکی بود. با خودم فکر کردم: “با چه چیزی موافقت کردم؟” … “آیا این یک برنامه احساسی عجیب و غریب است؟” وقتی فشرده شروع شد، مشاور شمع او را روشن کرد و به ما پیشنهاد داد که همین کار را انجام دهیم. من مخالفت نمودم. سپس او گفت: “کسانی که پوچ تلاش می کنند به غیرممکن ها می رسند.” این عبارتی بود که روی کاشی هوکی حک شده بود که من به سرعت در انبوهی از چیزهای روی پیشخوانم دور انداخته بودم. به فکر ادامه دادم: “من این همه چیزهای عجیب و غریب کامبایای احساسی را با این افراد عجیب و غریب انجام نمی دهم.”

هفته فشرده را پشت سر گذاشتم و به این افکار فکر کردم: “این یک ماموریت غیرممکن است، من هرگز آن را انجام نخواهم داد”، “من آسیب پذیر نخواهم شد”، “من قصد ندارم فقط برای انجام کارهای پوچ تلاش کنم. پرهیز و بهبودی به دست آورید.» اما ناامید بودم و چاره دیگری نداشتم. من از طریق مواد در کلاسور فشرده کار کردم و هر پیشنهادی را که داده می شد دنبال کردم، به جز اینکه شمعم را روشن کنم یا کاشی ام را بخوانم. من دماغم را روی سنگ تراش نگه داشتم و فقط روی مرحله درست بعدی تمرکز کردم.

یک سال بعد، در حالی که میز میز را تمیز می کردم، کاشی هوکی را پیدا کردم و کتیبه را خواندم: “کسانی که پوچ تلاش می کنند به غیرممکن ها می رسند.” مکث کردم و عبارت را دوباره خواندم. شروع کردم به فکر کردن در مورد اینکه چگونه در یک سال گذشته تلاشی پوچ کرده بودم. برنامه غذایی خود را دنبال کردم، در جلسات شرکت کردم، در برنامه های تکمیلی شرکت کردم، فهرستی بی باک و اخلاقی تهیه کردم، رفتارهای اعتیادآورم را جبران کردم و روزانه با خدا صحبت کردم. هیچ یک از این کارها را انجام نمی دادم اگر به فکر کردن در مورد آنها دست می کشیدم. من فقط به دنبال پیشنهادات بدون توجه به نتیجه ادامه دادم. خوب، من تلاش پوچ کرده بودم و نتیجه چه بود؟ بیش از ۱۰۰ پوند وزن کم کردم، با خدا رابطه عمیقی برقرار کردم و با همراهان در دوران نقاهت ارتباط پایدار برقرار کردم. اکنون شاد، شاد و آزاد زندگی می کردم. ماموریت غیرممکن در زندگی من به واقعیت تبدیل شده بود. عبارت روی آن کاشی “hokey” برای من درست شد.

امروز آن کاشی روی میز من، درست در کنار کامپیوتر من نشسته است. من اغلب کتیبه را می خوانم و برای تشکر از خدا به خاطر برنامه ای که مأموریت من را غیرممکن کرد، مکث می کردم.

لیزا کی